بسم الله الرحمن الرحيم
(پست ثابت)
جهت تعجیل در فرج ارباب امام مهدی ( ارواحنا لتراب مقدمه الفدا ) ، سلامتی حضرتش و برای سلامتی تمامی مریضان جهان تشيع
صلوات
از کلیه عزیزان بازدید کننده از وبلاگ این حقیر التماس دارام جهت تعجیل در فرج و سلامتی ارباب امام مهدی و همچنین جهت سلامتی تمامی
مریضان جهان تشیع صلواتهای خود را در
بخش فرستادن صلوات در پائین وبلاگ ثبت کنند .
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و
العن اعدائهم اجمعين
يا الله يا محمد
ياعلي ...خدايا هما كوچولوي من رو هم شفاء بده به جلالو عظمتت به اسم اعظمت و صاحبان اين اسماء متبرك... يا فاطمه
يا حسن يا حسين
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعين
نوشته شده توسط طه افضلی در شنبه سوم دی 1390 ساعت 4:55 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
و اکنون سه سال پراز تهاجم سختیها پر از نبودن عشق پر از نبودن او میگذرد
------------
سومین سالگرد پرواز روح بلند عشق آقای پیر عرفان و سلطان قلبهای
چله نشین بر تمامی محبین قامت خمیده او تسلیت
------------
ای جان فدای تربت پاکت کجا شدی
سخنی از او :
در روايت آمده است كه رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ فرمود: «أَهْلُ بَيْتى أَمانٌ لاِءَهْلِ
الاْءَرْضِ، كَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لاِءَهْلِ السَّماواتِ.» اهل بيت من، مايه ى امنيّت زمينيان
هستند،همان گونه كه ستارگان مايه ى امنيّت آسمانيان هستند.
آيا امكان دارد در شدايد و گرفتارى ها به آن ها پناهنده شويم و آن ها چاره نكنند و پناه ندهند و
بلا را از ما مرتفع نكنند؟!
راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ، راه نجات و سعادت و امان و مايه ى سلامت دارَيْن دنيا و آخرت است.
گويا در مورد حضرت عبدالعظيم در روايت آمده است كه «أَمانٌ لاِءَهْلِ رى.»؛ در مورد حضرت موسى بن جعفر ـ عليهماالسّلام ـ است كه: «أَمانٌ لاِءَهْلِ بَغْدادٍ.»؛ و شايد در مورد زكريّا بن آدم وارد شده باشد كه: «أَمانٌ لاِءَهلَ قُمٍّ.»
چندين چراغ داريم و بى راهه مى رويم! همه ى اين ها را داريم، ولى نمى خواهيم متابعت كنيم!
به بعضى از اطبّا كه براى احوالپرسى از تهران به اين جا مى آمدند، گفتم: شما با كسى كه خودش نمى خواهد مراعات حفظ صحّت كند، چه مى كنيد؟ من مى دانم پياده روى، شرط صحّت است، يا فلان چيز مخالف سلامتى و صحّت است، ولى باز آن را به جا مى آوريم، يا افراط و تفريط مى نماييم! ما خود نمى خواهيم اين راه را، كه راه خدا و رسول و اولياى اوست، طىّ كنيم، بلكه راهى را مى خواهيم كه در آن استغفار و ذكر و گريه نباشد. نظير اين كه نزد شخصى رفتند و گفتند: ذكرى به ما دستور بدهيد. وى مى گويد كه گفتم: نماز بخوانيد. گفتند: مى خواهيم ذكرى بدهيد كه نماز نخوانيم. دَواؤُكَ مِنْكَ وَ لاتُبْصِرُ وَ داؤُكَ فيكَ وَ لا تَشْعُر ُ درمان تو از تو است ولى تو آن را نمى بينى، و درد تو نيز در تو است، ولى تو بدان آگاه نيستى. خود را مريض نمى دانيم، وگرنه علاج آن آسان است. هر كس راهى براى رسيدن به سعادت و امان يافت و به دست آورد، بايد به دوستان و اهل امانت و وثاقت و ديانت برساند.
هدیه به نفس های قدسی ارباب مهدی ( ارواحنا لتراب مقدمه الفدا ) و نثار روح
دردانه یگانه حضرت مرجع عشق سلام الله علیه صلوات
نوشته شده توسط طه افضلی در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 10:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
( جناب ملا قلی جولا رحمة الله علیه )
ملاقلي جولا يکي از ابواب حضرت بقية الله ارواحنا لتراب مقدمه الفدا
ملاقلي جولا يکي از اوتاد است و درباره او گفته اند که يکي از ابواب حضرت بقية الله است .
تاجري از ثروتمندان تبريز صاحب اولاد نمي شد . هر چه نزد اطبا به معالجه پرداخت نتيجه اي نديد.به نجف اشرف مشرف شد و مدتي در آنجا جهت تشرف خدمت امام عصر ارواحنا فداه به عمل استجاره مشغول بود . استجاره از سابق تا حال متداول بوده و هست . مردان پاک و پارسا از اهل نجف يا مسافرين ،چهل شب چهارشنبه نماز و اعمالي در مسجد سهله را به جا مي آورند و بعد به مسجد کوفه ميروند و در آنجا بيتوته مي کنند . در ظرف اين مدت ، يا شب آخر خدمت امام زمان عليه السلام مشرف مي شوند و بسا باشد که آن حضرت را نشناسند و بسياري از افراد اين اعمال را انجام داده و به مقصود رسيده اند .اين مرد تاجر تبريزي نيز پس از موفقيت و انجام آن اعمال شبي بين خواب و بيداري ، حالتي به او دست مي دهد و شخصي را مشاهده مي کند که به او مي گويد : نزد ملاقلي جولاي دزفولي (نساج و بافنده) برو ، به حاجت خود خواهي رسيد و ديگر کسي را نديد .مرد تاجر مي گويد : تا آن وقت نام دزفول را نشنيده بودم ، به نجف آمدم و از دزفول پرسش نمودم.به من آنجا را معرفي کردند ، با فردي که با من بود به دزفول رفتم .
به همراهم گفتم تو جائي بمان بعد تو را مي بينم . خودم راه افتادم و از ملا قلي جولا جويا شدم .اغلب او را نمي شناختند ، تا فردي او را شناخت . گفت : بافنده اي است در زي فقرا و با وضع شما تناسبي ندارد . من آدرس او را گرفتم . روانه شدم تا به دکان او رسيدم .
فردي را ديدم با پيراهن و شلوار کرباس در محلي که يک متر در دو متر بود ، مشغول بافندگي بود .تا مرا ديد گفت : حاج محمد حسين مطلب و حاجت شما روا شد ، بر حيرتم افزوده شد .بعد از اذن و اجازه بر او داخل شدم ، هنگام غروب بود ، اذان گفت و به نماز مشغول شد .به او گفتم من غريبم و امشب ميهمان شما هستم . قبول نمود .چون پاسي از شب گذشت کاسه چوبي که قدري ماست در آن بود و دو قرص نان جويني در طيفي چوبين پيش رويم گذارد ، من با اينکه به غذاهاي خوب عادت داشتم با او شرکت کردم .بعد تخته پوستي که داشت به من داد و گفت تو ميهمان مايي روي آن بخواب ، و خود روي زمين خوابيد .نزديک سپيده بلند شد ، اذان گفت ، نماز صبح و تعقيب مختصري خواند .به او گفتم : من اينجا آمدم و دو مقصود داشتم ، يکي از آنها عملي شد ، دومي آن است که با چه عملي به اين مقام رسيدي که ولي عصر ارواحنا فداه مرا به تو محوّل فرمود و از نام و ضميرم اطلاعم دادي ؟ گفت : اين چه پرسش است ، حاجتي داشتي روا گرديد ، برو .به او گفتم : تا نفهمم نميروم ، چون ميهمان شمايم ، به پاس احترام ميهمان بايد مرا خبر دهي . گفت : در اين مکان به کار خود (جولائي) مشغول بودم ، در مقابل اين دکان ،خانه يک ستمکار بود و سربازي از آن حفاظت ميکرد ، يک روز آن سرباز پيش من آمد و گفت :از کجا براي خود غذا تهيه ميکني ؟گفتم : سالي يک خروار گندم مي خرم و آرد مي کنم و ميپزم و زن و فرزندي هم ندارم ، گفت : من در خانه اين مرد مستحفظم و خوش ندارم از مال اين ظالم استفاده کنم ، اگر قبول زحمت فرمايي ، براي من هم يک خروار جو بخر و بپز ، من روزي دو قرص نان از تو مي گيرم ، قبول کردم و او هر روز مي آمد دو قرص نان مي برد .اتفاقا روزي نيامد ، از او پرسيدم ، گفتند : مريض است و در اين مسجد خوابيده است . به آنجا رفتم از حال او جويا شدم ، خواستم طبيب برايش بياورم ، قبول نکرد ، گفت : احتياجي نيست .من امشب از دنيا مي روم ، چون نصف شب شد ، در دکانت مي آيند ، تو بيا و هر چه به تو دستور دادند عمل کن ، بقيه آردها هم براي خودت .خواستم شب را پيش او بمانم ، قبول نکرد ، گفت : برو ، من نيز اطاعت کردم .نيمي از شب رفته بود که در دکان زده شد و گفتند ملاقلي بيرون بيا ، من از دکان آمدم به مسجد رفتم ، ديدم آن سرباز جان سپرده ، دونفر آنجا بودند ، به من گفتند : بدن او را به جانب رودخانه حرکت دهم ، اجابت کردم ، آن دو نفر او را غسل دادند ، کفن کردند ، بر او نماز خواندند و آوردند در مسجد دفن کردند .من به دکان برگشتم ، چند شب بعد در دکان زده شد ، کسي گفت : بيرون بيا ، من بيرون آمدم .گفت : آقا تو را طلب نموده است ، با من بيا ، رفتم . با اينکه اواخر ماه بود ، ولي صحرا مانند شبهاي مهتاب روشن بود و زمينها سبز و خرّم ، ولي ماه پيدا نبود .در فکر فرو رفته و تعجب مي کردم ، ناگاه به صحراي لور (شهري در شمال دزفول) رسيدم. از دور عده بزرگواراني را ديدم به دور هم نشسته اند و يک نفر مقابل آنان ايستاده است ، ولي در بين ايشان يک نفر جليل و از همه بالاتر بود ، به نحوي که هول و هراس مرا ربوده و استخوانهايم به صدا در آمد . مردي که با من بود گفت : قدري جلوتر بيا ، رفتم و بعد توقف کردم ، آن نفر ايستاده گفت : بيا ، بيم نداشته باش ، قدري جلوتر رفتم ، آن شخص که در بين آن جماعت از همه برتري داشت ، به يکي از آن عدّه فرمود : منصب سرباز را به او بده . به من گفت : براي خدمتي که به شيعه ما نمودي ميخواستم منصب سرباز را به تو بدهم ، عرض نمودم : من کاسب و بافنده هستم ، مرا به سربازي و سرهنگي چه ؟ مي پنداشتم که مي خواهند مرا به جاي سرباز نگهبان قرار دهند . تبسمي فرمود و گفت : منصب او را مي خواستيم به تو دهيم ، باز تکرار کردم و گفتم : مرا چه به سربازي. در اين هنگام يکي از آنها گفت : او عامي است به او بگوئيد منصب سرباز را مي خواهيم به تو بدهيم ، نمي خواهيم سرباز باشي و منصب او را به تو داديم ، برو . من برگشتم و در بازگشت هوا را تاريک ديدم و از آن روشني و سبزي و خرّمي هم در صحرا خبري نبود .از آن شب به بعد دستورات آقا يعني حضرت صاحب الامر ارواحناله فداه به من مي رسد و از آن جمله دستورات آن حضرت انجام گرفتن مقصد و حاجت تو بود .
اين حضرت ملاقلي جولا است که سلسله بسياري از اهل سير و سلوک و عرفان به او منتهي مي شود.
(زندگاني شيخ انصاري ، ص 53 ، گويند اين حکايت را حاج ميرزا احمد آبادي در جلد دوم الشمس الطالعه ،ص 352 آورده است و آن را از حاج محمد طاهر تاجر دزفولي در اصفهان نقل کرده است.)
نوشته شده توسط طه افضلی در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ساعت 11:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
بیان چند شایعه و پاسخ دفتر حضرت آقا سلام الله علیه

۱ امام موسی صدر ذخیره ای الهی است؟!
سئوال: در نقلی که از آیت الله بهجت مطرح گردیده ایشان به این نکته تاکید دارند که امام موسی صدر ذخیره ای الهی است و در شرایط حساس واقعه در منطقه باز خواهند گشت و آنگونه که خواست خدا بر این قرار گرفته بر بسیاری از معادلات واقعه در جهان اسلام و منطقه تاثیر خواهند گذاشت.
آیا این نقل گفته شده معتبر است؟
پاسخ: ضمن بي اطلاعي بيت حضرت آيت الله العظمي بهجت(ره) از انتساب اين مطلب، باتوجه به تماس تلفني با منبع اصلي انتشار مطلب فوق الذكر در رسانه ها،ايشان ضمن عذرخواهي، منسوب نمودن اين مطلب به حضرت آيت الله العظمي بهجت(ره)را اشتباهي سهوي دانستند و بيان كردند اين مطلب ازشخصيتي ديگربوده است .
لذا انتساب اين مطلب به حضرت آيت الله العظمي بهجت(قدس سره)ازسوي دفترمعظم له تكذيب مي گردد.
----------------------------------------------
۲ ظهور
سؤال : از برخي از بزرگان نقل مي شود كه حضرت آية الله العظمي بهجت - رحمه الله - فرموده اند : ما تاکنون به جوانها مژده می دادیم که ظهور امام زمان علیه السلام را درک خواهند کرد اما اکنون به پیرها هم بشارت می دهیم که دوران ظهور را خواهند دید ؛ آيا اين مطلب به آية الله العظمي بهجت -رحمه الله - قابل استناد است يا خير ؟
پاسخ :
۱. اتفاقا در اين باره از حضرت آية الله العظمي بهجت - رحمه الله - سئوال شد ، ايشان فرمودند : آقايي دم محراب مسجد نزد من آمد و به من گفت : به خدمت حضرت عليه السلام رسيدم و از ظهور پرسيدم آيا من ظهور را درك مي كنم . آنگاه مطالب ياد شده را آقا از اين شخص نقل كردند .
بنابراين خود حضرت آية الله العظمي بهجت - رحمه الله - مستقيما مطلب را نفرمودند بلكه از شخص ديگري نقل نمودند .
2. همچنين معظم له - رحمه الله - فرمودند : اگر گفتن اين مطالب لازم بود من براي شاگردانم مي گفتم .
3. امكان دارد همانگونه كه آقا مكرر بيان مي فرمودند ، اين مطلب اشاره به ظهور شخصي داشته باشد و نه ظهور عمومي .
4. امكان دارد ، اينگونه اظهارات از باب « إنّهم يرونه بعيدا و نراه قريبا » باشد
----------------------------------------------
۳ سیاست
سلام علیکم : آیا استناد متن های زیر به حضرت آية الله العظمی بهجت رحمه الله ، بیت ، دفتر و نزدیکان ایشان صحیح است یا خیر ؟
1. آیة الله العظمی بهجت رحمه الله در دیدار دولت با علماء در سال 1386 فرموده اند : باید دید بعضیها چه گناهی کرده اند که نمی توانند خدمات دولت آقای احمدی نژاد را ببینند .
2. فرزند آیت الله بهجت در یک گزارش رادیویی : پدرم در آخرین روزهای عمرش برای مردم ایران دعا می کرد که آقای احمدی نژاد را از دست ندهند .
3. بیت آیت الله بهجت : از رفتار آقای احمدی نژاد به خدا پناه می بریم .
4. آیا اینکه حامیان احمدی نژاد می گویند هاله ی نور، حرزی بوده که آیت الله بهجت برای حفظ وی از خطرات ایجاد کرده اند درست است ؟
پاسخ :
بسمه تعالی
مطالب فوق کذب محض می باشد
----------------------------------------------
۴ ظهور
با سلام ، آیا صحیح است که حضرت آیت الله العظمی بهجت «ره» فرموده اند : نمی دانم بمانم و ظهور را ببینم و یا بروم و فتنه را نبینم ؟
پاسخ دفتر معظم له : کذب محض است.
----------------------------------------------
۵ شایعه پیش بینی ساعت و محل دفن
سئوال :
آیا پیش بینی ساعت و محل دفن آیت الله بهجت(ره) توسط خود ایشان که از سوی بعضی سخنرانان مذهبی بیان شده و در سایتهای اینترنتی نیز منتشر گردیده است،صحیح می باشد ؟
پاسخ دفتر معظم له : مطالب منتشر شده دراین خصوص واقعیت ندارد و کذب محض است.
هدیه به نفس های قدسی ارباب مهدی ( ارواحنا لتراب مقدمه الفدا ) و نثار روح اقدس یگانه مرجع عشق سلام الله علیه
صلوات
نوشته شده توسط طه افضلی در سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ساعت 1:2 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
نگاهی به زندگینامه عارف گرانقدر جناب حضرت آیت الله شیخ
مرتضی زاهد (ره)

شیخ مرتضی زاهد در سال 1247 هجری شمسی در تهران، در محله حمام گلشن، چشم به جهان گشود . پدرش آخوند ملاآقا بزرگ، مردی روحانی و یكی از واعظان و روضه خوانهای توانا و بلند آوازه تهران بود؛ تا آنجا كه به او « مجدالذاكرین » لقب داده بودند. بنابر آنچه كه در ششمین جلد از کتاب گنجینه دانشمندان آمده است آقا شیخ مرتضی ابتدا درسهای مقدماتی را نزد پدرش و بعضی دیگر از فضلای تهران فرا میگیرد و آن گاه به صورت رسمی از طلبههای مدرسه مروی تهران میشود. او درسهای معروف به « سطوح» را از اساتید مدرسه مروی، به خصوص مرحوم آقا میرزا مسیح طالقانی، بهره می برد و سپس از محضر اساتیدی چون حضرت آیت الله آقای حاج سیدعبدالكریم لاهیجی و شهید مجاهد فی سبیل الله آیت الله شیخ فضل الله نوری استفاده میبرد.
اگر چه که ایشان اساتیدی چون آقا سیدعبدالكریم لاهیجی و آقا شیخ فضل الله نوری داشته است؛ اما در زندگی خودش را فقط یك واعظ و روضه خوان ساده میدانسته و از هر گونه اظهار فضل و دانشی به شدت پرهیز میكرده است؛ حتی منبرها و روضههایش را هم از روی كتاب برای مردم میخوانده است! بهر حال از آن چنان استادی، چنین شاگردی بیادعا و به دور از هر گونه هوای نفسی، دور از انتظار نیست.
شیخ مرتضی زاهد پس از مدتی تحصیل به این نتیجه رسیده بود كه باید همانند پدرش به تعلیم و تربیت مردم و وعظ و روضه خوانی برای مردم كوچه و بازار بپردازد و بیشترین ارتباط و نشست و برخاست را با مردم داشته باشد. او سالها در یكی از شبستانهای مسجد جامع، واقع در بازار تهران، همیشه یكی دو ساعت بعد از اذان ظهر به اقامه جماعت میپرداخت تا هر كس نتوانسته است در دیگر نمازهای جماعت حاضرشود، بتواند نمازش را به جماعت بخواند.
او خودش را برای ارشاد و تعلیم و تربیت و خدمت به مردم وقف كرده بود و كمتر روزی بود كه آقا شیخ مرتضی زاهد جلسه خانگی نداشته باشد. به غیر از این جلسات، خانهاش همیشه به روی همه مردم باز بود و غالباً چند نفر از مؤمنین، به خصوص جوانهای صالح و جویای جوهره عبودیت و معارف الهی، در محضرش بودند و از صفای باطنی و معنویتش استفاده میبردند. مرحوم آیت الله شیخ مهدی معزّی که خودش از علمای اخلاق و عالمان مهذّب تهران بود می گفت: « در زمان رضاخان دو نفر بودند که به حقیقت بیشتر از بقیه ایمان و دین مردم تهران را نگه داشتند … یکی از آن دو نفر آقا شیخ مرتضی زاهد بود. »
نوه ایشان نقل میکند:
مرحوم آقا شیخ مرتضی فرموده بود: « من اگر تا سه چهار سال دیگر به تحصیلات ادامه داده بودم، به درجه اجتهاد میرسیدم؛ از مسئولیتش ترسیدم و مشغول تبلیغ و وعظ شدم. اما بعدها از این تصمیم بسیار پشیمان و نادم شدم؛ بعدها فهمیدم اگر مجتهد شده بودم خیلی بهتر بود.» شیخ مرتضی زاهد در تمام مدت عمر پربرکت خویش با دقت و وسواس فراوان مقید به حضور و راه اندازی جلسات مذهبی و تعلیم و تربیت بود و همانطور که در آینده خواهد آمد ، برای عدم وقفه در این مسیر حتی به مسافرت هم نمی رفتند ، با اینکه در اواخر عمر به علت کهولت قادر به راه رفتن نبودند توسط شخصی که ایشان را به دوش می گرفت خود را به این مجالس می رساندند.
جناب حاج آقای جاودان در رابطه با سیره جدش مرحوم شیخ مرتضی زاهد، نقل می کنند: « روش و سیره ایشان چیزی جز عمل به دستورات شرع مقدس و توجه كامل بر انجام واجبات و ترك محرمات نبوده است. »
آقا سید رسول موسوی نقل می کند:
« یکی دیگر از چیزهایی که من خودم بر آن شاهد و ناظر بودم که از شدت تقوای آقا شیخ مرتضی زاهد حکایت داشت این قضیه است که یک روز من خودم دیدم آن آقایی که آقا شیخ مرتضی را به دوش می گرفت چون خم بود و ناگزیر نگاهش بر زمین بود کمی نامناسب و تند از کنار یک خانه ای با دیوارهای کاه گلی عبور کرد.
در این هنگام عبای آقا شیخ مرتضی به آن دیوار مالیده و کشیده شد. ایشان فوری نگای به عبایش انداخت. عبای ایشان با مالیده شدن به آن دیوار، مقداری خاکی شده بود. آقا شیخ مرتضی با عجله به آن آقا فرمود:
سپس ایشان درهای آن خانه را به صدا درآورد. صاحب خانه بیرون آمد و آقا شیخ مرتضی شروع به حلالیت خواستن از صاحب خانه و اعلام آمادگی برای ادای خسارت نمود و گفت:
این خانه با همان دیوارهای کاه گلی هنوز باقی و پابرجا است و من هر وقت در تهران به آن محله می روم و نگاهم به آن دیوار می افتد، این قضیه و پرهیزکاری و تقوای آقا شیخ مرتضی به یادم می افتد».
مرحوم شیخ عبدالحسین میفرمود:
« روزی مبلغ زیادی از درآمدهای منبر و مواعظ آقا، یكجا به دست آقا رسید. آن روز هر محتاج و نیازمندی به خانه او می آمد آقا تندتند از آن پول بر میداشت و به آنها می داد و من با توجه به بدهی های قصاب و بقال و سبزی فروش و یخ فروش و غیره به ایشان عرض كردم:
آقا جان! مقداری را هم نگه دارید به طلبكاران بدهیم.
آقا فرمود:
من عرض كردم: خب آقا جان! الان را هم، خدا رسانده است.
ایشان باز فرمود:
و باز به روش خود ادامه دادند و از آن پول تقریبا چیزی برای خانه باقی نماند. »
سرانجام جناب شیخ مرتضی زاهد پس از سالها مجاهده و تعلیم و تربیت عمومی و تأثیرگذاری شگفت انگیز خود بر انفاس مردم در روز جمعه دوم خرداد 1331ه.ش دعوت حق را لبیک گفت. حاج آقا مهدی فرزند ایشان در آن ایام به پدرش در تطهیر و آماده شدن برای نماز كمك میكرد. ایشان نقل می کنند: در یکی از آخرین شبهای اردیبهشت ماه، سال 1331 هجری شمسی به دلیلی، تأخیر داشته و در وقت مقرر به منزل نرسیدم . كم كم آقا شیخ مرتضی ناراحت و پریشان شدند و ترسیدند نمازشان قضا شود. آن شب بعد از رسیدن به منزل از زبان آقا شیخ مرتضی شنیدم كه میگفت: « خدایا، دیگر، مرتضی خسته شده است تا همین هفته دیگر، مرتضی را ببر پیش خودت».
یك هفته بعد، در روز جمعه دوم خرداد 1331 آقا شیخ مرتضی، فقط كمی سرما خورده بود و فرزندش آقا شیخ عبدالحسین، برای احتیاط به حاجی، همان شخصی كه در اواخر عمر شیخ مرتضی، ایشان را به دوش می گرفت و به جلسات می برد گفته بود خودش را جلوی آقا آفتابی نكند تا آن روز را، آقا استراحت كند و به جلسه خانه آقای كسایی نرود.آقا شیخ مرتضی بسیار دلخور بودند و از صبح، تند تند سراغ حاجی را می گرفتند. آن روز، بعد از ظهر حاج آقا شریف از واعظان محترم تهران به دیدن آقا شیخ مرتضی آمده بود. همسر ایشان ظرف شیری را از پشت پرده برای آقا شیخ مرتضی گذاشت و ایشان نگاهی به شیر انداخت و گفت: « عجب! خدا را شكر، آخرین غذای حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام هم شیر بود.» ساعتی بعد آقا حاج محمدحسین سعیدیان برای بردن آقا، به جلسه هفتگی شب های شنبه خانه شان آمدند. آقا شیخ عبدالحسین می خواست آقا استراحت كند ولی شیخ مرتضی خودش راضی بود تا او را به جلسه خانه آقای سعیدیان برسانند. حاج شیخ محمدعلی جاودان در آن روزها حدوداً هفت سالش بود. مادرش او را برای خرید چیزی مأمور كرده بود.
ایشان به یاد می آورد که:
« به جلوی اتاق آقا شیخ مرتضی رفتم و نگاهی به داخل اتاق انداختم. آقای سعیدیان و پدرش، به طور عادی در حال گفتگو با پدر بزرگم آقا شیخ مرتضی زاهد بودند.
من برای خرید بیرون رفتم و وقتی که برگشتم دیدم سر آقا شیخ مرتضی بر روی پاهای آقای سعیدیان است و او در حال ریختن تربت سیدالشهداء علیهالسلام در دهان آقا شیخ مرتضی است و لحظاتی بعد؛ غم و ماتم، خانه را فرا گرفت و آقا شیخ مرتضی به همین آسانی و در حالی كه دوست داشت خودش را برای انجام وظیفه و رفتن به یكی از جلساتش آماده كند جانش را به جان آفرین تسلیم كرد. » دفن پیکر ایشان در حرم حضرت اباالفضل العباس (ع) نیز حاوی تذکر و عبرت است : « یكی از تاجران بازار تهران از دنیا رفته بود و فرزندانش می خواستند جنازه اش را به عتبات عالیات و به كربلای امام حسین علیهالسلام حمل و دفن كنند. آنها با تمام امكاناتشان به دنبال گرفتن اجازه نامه از دولت های ایران و عراق می افتند؛ ولی هر چه تلاش می كنند موفق نمی شوند. پس از چند روز مجبور می شوند پدرشان را در همین ایران به خاك بسپارند. آن مرحوم دفن میشود و پس از چند روز، برگه اجازه حمل جنازه به كربلا، به دست فرزندانش می رسد. در همان روزها آقا شیخ مرتضی از دنیا می رود و فرزندان آن تاجر، آن اجازه نامه را به خانواده آقا شیخ مرتضی تقدیم می كنند. و بدین ترتیب، جنازه آن عبد صالح و پرهیزكار و خداترس به كربلا حمل میشود و در صحن حرم قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس علیهالسلام دفن میشود و سیر برزخی را در آن حریم ملكوتی آغاز میكند. »
آقای حاج حسن محمدی می گفت: « من در حدود هفت، هشت سالم بود آقا شیخ مرتضی زاهد از دنیا رفت. آن شب جمعی از مومنین و دوستانش در خانه ایشان جمع شده بودند و جنازه ایشان را در حیاط شستشو و غسل و کفن می کردند. من آن شب با همان حال و هوای کودکی و از روی کنجکاوی، برای تماشای رفت و آمدهای خانه آقا شیخ مرتضی به بالای پشت بام خانه مان رفته بودم. از بالای پشت بام خانه ما به خوبی می شد حیاط و رفت و آمدهای خانه آقا شیخ مرتضی را تماشا کرد. من آن شب در بالای پشت بام، صحنه عجیبی را دیدم که در آن زمان نمی توانستم اهمیت و حقیقتش را درک کنم؛ ولی با این حال تماشای آن صحنه برای من در آن سن و سال بسیار جالب و ذوق آور بود. آن شب در حالی که عده ای جنازه آقا شیخ مرتضی را می شستند من می دیدم نوری بسیار شدید و زیبا و تماشایی از بالای آسمان تا بالای خانه آقا شیخ مرتضی زاهد آمده است و مستقیم به حیاطی که آقا شیخ مرتضی را غسل می دادند تابیده است! در واقع نوعی نورباران بود نورها می آمدند و می رفتند! این نورافشانی بسیار واضح و تماشایی بود، به خصوص با توجه به اینکه در آن زمان هنوز کوچه ها و خیابانها و خانه های تهران به این شکل و به این صورت کامل برق کشی نشده بود و شبهای تهران تا حدودی در تاریکی قرار می گرفت.
آن شب وقتی این نورافشانی را مشاهده کردم، بسیار ذوق زده شده بودم. با عجله از بالای پشت بام پایین آمدم و آنچه را دیده بودم برای پدربزرگم بازگو کردم. سپس دستهای پدر بزرگم را گرفتم و با شتاب او را به بالای پشت بام بردم. دوستان و رفقای آقا شیخ مرتضی همچنان در حال غسل و شستشوی جنازه او بودند و آن نورافشانی نیز همچنان بر آن نقطه ادامه داشت. ولی نمی دانم چگونه بود که پدر بزرگم همانند من که بچه ای هفت و هشت ساله بودم آن نورافشانی را نمی دید و من هرچه با ذوق و هیجان آن نور را به پدر بزرگم نشان می دادم، او چیزی نمی دید و فقط برای اینکه مرا آرام کند اشاره ای به چشمهایش کرد و به من گفت: پسرک من پیرمرد هستم و چشمهایم ضعیف و کم سو است و نمی توانم ببینم. »
آیت الله خرازی در رابطه با جنازه آقا شیخ مرتضی نقل می کنند: مرحوم پدرم می گفت:
« چند سال پس از وفات آقا شیخ مرتضی زاهد به کربلا مشرف شده بودم و بر بالای قبر آقا شیخ مرتضی که در یکی از حجره های حرم حضرت اباالفضل علیه السلام واقع است زیاد حاضر می شدم. یکی از خدام حرم که مسئولیت آن حجره را نیز بر عهده داشت، زمانی که فهمید من با آقا شیخ مرتضی دوستی و رفاقت داشته ام، بنای گفتگوی با من را باز کرد و گفت:
جنازه صاحب این قبر پس از گذشت چند سال همچنان همانند روز اولش سالم است و شما در یک وقت خلوتی به اینجا بیا من گوشه ای از قبر را باز کنم تا شما صورت و جنازه آقا شیخ مرتضی را با چشمهای خودت مشاهده کنی!و مرحوم پدرم گفته بود: نه، نه این کار از نظر شرعی اشکال دارد. »به غیر از پدر آیت الله خرازی، افراد دیگری نیز این موضوع را نقل کرده اند، از جمله مرحوم شمس زاده و مرحوم حاج محمود کاشانی که از تجار محترم بازار تهران و از خیرین بوده اند. نقل است ایشان جنازه سالم شیخ مرتضی را خودش در هنگام تعمیر صحن مطهر حضرت ابوالفضل علیه السلام رویت کرده است.
همچنین حاج آقا سیبویه نیز در این رابطه می فرمودند:
« جنازه مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد را در صحن حرم حضرت قمر بنی هاشم، اباالفضل العباس علیه السلام، به خاک سپرده اند.ما هم تا زمانی که در کربلا ساکن بودیم بر سر قبر ایشان می رفتیم. چند سال بعد از وفات مرحوم زاهد، صحن حضرت عباس علیه السلام نیاز به تعمیرات و بازسازی پیدا کرد. در آن تعمیرات، قبر مرحوم زاهد را هم باید می شکافتند.
اما زمانی که قبر را باز کرده بودند، مشاهده شد جنازه ایشان بعد از چند سال همچنان سالم و تر و تازه است و هیچ تغییری نکرده است! »
با تشکر فراوان از برادران عزیزم در سایت صالحین و سایت رهبران شیعه
سلام الله علیه
نوشته شده توسط طه افضلی در چهارشنبه سی ام آذر 1390 ساعت 1:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
{ حضرت آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی }

شرح حال اجمالی عارف کم نظیر جناب حضرت آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی (ره) به نقل از علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی ( ره ) :
.......................................
بسم الله الرّحمن الرّحيم
سطور ذيل، شرح و ترجمه أحوال حضرت آية الله مرحوم حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى رحمة الله عليه است كه بقلم اين حقير سيّد محمّد حسين حسينى طهرانى به رشته تحرير درآمده در وقتى كه از همدان از اينجانب طلب نموده بودند؛ اين حقير صورت آن مرقومه را در اينجا براى حفظ، يادداشت نمودم:
فريد عصر و حسنه دهر، ترجمان قرآن و سلمان زمان آية الله العظمى عالم عابد زاهد ناسك، عالم بالله و بأمر الله، مرحوم فردوس وِساده حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى رضوان الله عليه، فرزند مرحوم حجّة الإسلام حاج ملاّ فتحعلى همدانى كه نيز از بزرگان علماى عصر خود بودهاند، در سنه 1320 هجريّه قمريّه چشم به جهان بگشود.
و در همان دوران طفوليّت تحت سرپرستى والد ماجد مقدّمات علوم ادبيّات فارسى و عربى و منطق را فرا گرفت، و در دوران شباب فقه و اصول فقه را نزد علمائى كم نظير مانند مرحوم حجّة الإسلام خلخالى و حجّة الإسلام حاج سيّد على عرب كه از برجستگان علماء و اعاظم فقهاء بودهاند در شهر خود فرا گرفت. و رشتههاى طبّ خمسه يونانى و أبوبكر زكريّاى رازى و ديگران را نزد دانشمند عاليقدر طبيب حاذق و حكيم متبحّر مرحوم حاج ميرزا حسين كوثر همدانى آموخت و در اين زمينه نيز به مرتبه عالى رسيد.
مرحوم حاج شيخ محمّد جواد پس از اتمام تحصيلات فوق به جهت تكميل فقه واصول و نيل به درجه اجتهاد، در حدود سىسالگى رهسپار ديار مقدّس قم گرديد و در حوزه مقدّسه علميّه مدّتها در محضر درس مرحوم استاد بىبديل، مرجع وقت حضرت آية الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى أعلى الله مقامَه الشّريف حاضر مىشد و بهرهها مىبرد تا در اين رشته تخصّصى نيز به مقام عالى نائل آمده و به اجازات اجتهاد متعدّدى از مراجع ذى قيمت وقت فائز و در مسائل فقهيّه صاحب فتوى گرديد، بطورى كه بعضى از دوستان و آشنايان از ساكنين همدان و غيره از آن مرحوم تقليد نمودهاند.
در همين ايّام بود كه نسيم نفحات قدسيّه الهى بر دلش وزيد، و بارقه جذبات عالم عِلوى بر قلبش رسيد، و به مصداق كلام مولى الموحّدين أميرالمؤمنين عليه السّلام «حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ و لَطُفَ غَلِيظُهُ و بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ»{ «نهج البلاغه» طبع مصر با شرح عبده: ص 349، خطبه 212: «تا اينكه در اثر رياضت و مجاهده در راه خدا بدنش نحيف گشت و نفسش لطيف و مصفّى شد و برقى پر نور در درونش درخشيد.»}يكباره شراشر وجودش دگرگون شد و جذبه عالم قدس تار و پود وجود او را بر باد داده با نور الهى به دنبال گمشده خود براى رسيدن به حرم امن و امان، اضطراب و تشويشى بس هائل در او پديد آمد. خواب و خوراكِ او را ربود. روزها در بيابانها و كوههاى اطراف قم ميرفت و تا شبانگاه بتماشاى مظاهر جمال و حيات مىپرداخت و با تنهائى و خلوت، انسى عجيب گرفت.
و چون ساليانى چند از رحلت عالم نِحرير و عارف بىبديل، استاد كامل اخلاق و معارف الهى إنسان العَين و عين الإنسان مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى أعلى الله مقامه الشّريف ميگذشت، هرچه نزد شاگردان معروف او تردّد نمود و براى فتح و گشايش رفت و آمد كرد اثرى نيافت، تا رفته رفته آتش عشق در نهاد او رو به فزونى گذارد و هموم و غموم فراق، جان او را مشتعل ساخت، ناله جانسوز او هر بينندهاى را متأثّر ميكرد و گريه جانگداز او هر نظركنندهاى را ميگداخت؛ كه ناگهان پرده غيب بالا رفت و حجابهاى ظلمانى و نورانى بر كنار شد؛ نسيم جانبخش رحمت از حرم الهى بوزيد و آب حيات جاودانى به بقاى حق بر دل سوخته او بعد از فناى او از مراحل نفس سرازير شد و از جزئيّت به كلّيّت پيوست.
در اين هنگام به موطن اصلى خود همدان مراجعت نموده براى دستگيرى عاشقان و دلباختگان حرم انس الهى سكنى گزيد. با نهايت آرامش و سكون براى رسانيدن حق و تبليغ شريعت غرّاء و ابلاغ احكام و مسائل شرعيّه و معارف الهيّه و تربيت نفوس ناقصه اهتمامى عجيب نمود.
در هر مسجدى خالى و مخروبه بود، اقامه جماعت مىنمود. بسيارى از اوقات در مسجد پيغمبر و أخيرا در زاويهاى از مسجد جامع شهر اقامه جماعت داشت. مأمومين او غالبا مردمان پاكدل و پاكيزه ضمير و عارى از هوى و هوس بودند.
در جلسات شبانه و روزانه سيّار در منزل شيفتگان حقائق تردّد مىنمود،و شاگردانى بس ارجمند و عاليقدر تربيت نمود كه هر يك از آنان در همدان موجب عبرت همگان و حجّت الهى بر مردمان در اخلاق و كردار بودند. در روزهاى جمعه با معيّت شاگردان به صحرا ميرفت و با يك دنيا از خلوص و صفا و حقيقت به تماشاى آيات الهى در مظاهر امكان و افق وسيع حيات مىپرداخت.
مرحوم انصارى رضوان الله عليه براى برآوردن نيازمندىهاى مسلمانان اهتمامى وافر داشت. و در امر به معروف و نهى از منكر ساعى بود. و در كمك و مساعدت به فقرا و مسكينان و ارباب حوائج بىاختيار بود. و در بذل و انفاق بىنظير بود. به بسيارى از خانوادههاى مستمند كه در گوشه و كنار شهر بودند و ابدا كسى از حال آنان اطّلاع نداشت مساعدتها مىنمود، و با دست خود براى آنان غذا و لباس و فراش مىبرد. و در إخفاى اين امور به حدّى دقيق بود كه حتّى از شاگردان خاصّ خود مخفى ميداشت.
مرحوم انصارى رحمة الله عليه نه تنها يك مرجع دينى و عالم روحانى بود، بلكه مانند يك فرد از افراد خانواده در برآوردن نيازمندىهاى آنان مىكوشيد. در زمستانهاى سرد همدان براى معالجه مَرْضى و عيادت بيماران آنان به منزلشان ميرفت و چه بسا خود تهيه دوا مىنمود. و تا فرد گرفتارى را از گرفتارى آزاد نمىنمود آرام نمىگرفت. آرامش دل او در آرامش خلق خدا بود و نگرانى او در اضطراب آنان.
بنابراين اگر گفته شود كه مرحوم انصارى قُدّس سرُّه يكى از اولياى برجسته قرن اخير بود كه قولاً و عملاً و اعتقادا و سرّا در ممشاى ائمّه طاهرين صلوات الله عليهم أجمعين قدم ميزد و نمونهاى بود كه سيره و اخلاق و معارف آن بزرگواران را به عصر خود معرّفى مىنمود، سخن به گزاف نرفته است.
مرحوم انصارى رَحِمَهُ اللهُ مدّت بيست و پنج سال در همدان به همين منوال زندگى نمود تا بالأخره بواسطه عارضه قلبى در روز جمعه دوّم شهر ذوالقعدة الحرام 1379 هجريّه قمريّه دعوت الهى را لبّيك گفت و مرغ روحش به آستان قدس پرواز نمود. در تشييع جنازه او تعطيل عمومى شد، و اكابر علماى متّقى و پرهيزگار همدان شركت كردند، و سه روز در مسجد جامع مجلس ترحيم بر پا بود. جنازه او را به قم حمل و در يكى از مقبرههاى شمالى در جوار قبر حضرت علىّ بن جعفر سلام الله عليهما به خاك سپردند
درجه تقرّب حضرت آقا به اساتيد و رفقاى سلوكيشان به گونهاى بوده است كه ايشان را نه فقط در رعايت آداب سير إلى الله قوى و مصمّم ميديدند و بر اساس عشق شورانگيز الهى ايشان، عالىترين رهآوردهاى طىّ طريق را خالصانه در اختيارشان ميگذاشتند، بلكه معظّمٌ له را بعنوان محرم أسرار خويش تلقّى نموده قضايا و حقائقى را كه براى ديگران بازگو نمىكردند و هميشه در پرده كتمان نگه ميداشتند براى ايشان بى محابا بيان ميكردند؛ كه اين حالت را در برخورد مرحوم آقا سيّد جمال الدّين گلپايگانى با ايشان ديديم. درباره مرحوم آية الله انصارى هم همينطور است. و البتّه ميدانيم بسيارى از اين أسرار را نيز آقا در خزانه دل خويش مخفى نگه داشته و تنها گوشههائى كه نشر آن روا بوده است را در آثار خويش ثبت فرمودهاند. اينك برخى از اين قضايا را مرور مىكنيم:
«مرحوم رضوان آرامگاه آية الحقّ و اليقين، ترجمان قرآن و سلمان زمان، آية الله حاج ميرزا جواد آقاى انصارى همدانى أعلى الله تعالى مقامه الشّريف نقل ميفرمود كه: من در يكى از خيابانهاى همدان عبور ميكردم، ديدم جنازهاى را به دوش گرفته و بسوى قبرستان ميبرند و جمعى او را تشييع مىنمودند، ولى از جنبه ملكوتيّه او را به سمت يك تاريكى مبهم و عميقى مىبردند؛ و روح مثالى اين مرد متوفّى در بالاى جنازه او با جنازه ميرفت و پيوسته ميخواست فرياد كند كه: اى خدا مرا نجات بده، مرا اينجا نبرند ! ولى زبانش به نام خدا جارى نمىشد. آنوقت رو ميكرد به مردم و مىگفت: اى مردم مرا نجات دهيد، نگذاريد ببرند ! ولى صدايش به گوش كسى نمىرسيد. آن مرحوم أعلى الله شأنه ميفرمود: من صاحب جنازه را مىشناختم؛ اهل همدان بود و حاكم ستمگرى بود.»
پذيرائى حضرت سلمان از مرحوم انصارى
«مرحوم آية الحقّ عارف بالله حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى رضوان الله تعالى عليه ميفرمودند: من در سابق الأيّام به زيارت قبر غير معصوم و امام نمىرفتم، چون تصوّر ميكردم كه فقط از قبور ائمّه عليهم السّلام كه به مقام طهارت مطلقه رسيدهاند بسط و گشايش حاصل ميشود ولى از قبور غير آنها اثرى مترتّب نيست.تا در سفر اوّلى كه به عتبات عاليات با جمعى از تلامذه روحانى خود به جهت زيارت مشرّف شديم، يكروز در ايّام اقامت در كاظمين عليهما السّلام براى تماشاى بناى مدائن و ايوان شكسته كسرى ـ كه حقّاً موجب عبرت بود ـ از بغداد به صوب مدائن رهسپار شديم و پس از تماشاى مدائن و بجاى آوردن دو ركعت نماز در آن ايوان كه مستحبّ است، به سمت قبر سلمان و حذيفه كه در قُرب آن ايوان قرار دارد به راه افتاديم و ما در كنار قبر سلمان نه به جهت زيارت بلكه به جهت رفع خستگى و استراحت با جميع احباب و دوستان نشسته بوديم كه ناگهان سلمان از ما پذيرائى نمود و خود را بصورت واقعيّه خود نشان داد و به حقيقت خود تجلّى نمود. چنان روح او لطيف و صاف و بدون ذرّهاى از كدورت و چنان واسع و زلال بود كه ما را در يك عالم از لطف و محبّت و سعه و صفا فرو برد. و چنان در فضاى وسيع و لطيف و بدون گره از عالم معنى ما را داخل كرد كه حقّا مانند فضاى بهشت پر لطف و صفا، و چون ضمير منير عارف بالله مانند آبِ صافى، زلال و مانند هوا لطيف بود.من از اينكه به جهت زيارت در كنار قبر او نيامده بودم شرمنده شدم و سپس به زيارت پرداختيم. و از آن پس نيز به زيارت قبور غير ائمّه طاهرين عليهم السّلام هم، از علماء بالله و مقرّبان و أولياء خدا ميروم و مدد مىگيرم؛ و به زيارت قبور مؤمنين در قبرستان ميروم؛ و به شاگردان خود توصيه نمودهام كه از اين فيض الهى محروم نمانند»
«مرحوم آية الله جمال العارفين حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى أسكَنه اللهُ بُحبوحةَ جِنانه ميفرمودند:
روزى وارد در مسجدى شدم ديدم پيرمردى عامى مشغول خواندن نماز است و دو صف از ملائكه در پشت سر او صف بسته و به او اقتدا نمودهاند، و اين پيرمرد خود أبدا از اين صفوف فرشتگان اطّلاعى نداشت. من دانستم كه اين پيرمرد براى نماز خود اذان و اقامه گفته است. چون در روايت داريم: كسى كه در نمازهاى واجب يوميّه خود اذان و اقامه هر دو را بگويد دو صف از ملائكه و اگر يكى از آنها را بگويد يك صف از ملائكه به او اقتدا مىكنند كه درازاى آن فيما بين مشرق و مغرب باشد.
«يكى از اساتيد بزرگ ما در علم عرفان الهى مرحوم رضوان مقام عرفان الحقّ و اليقين آية الله آقاى حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى رحمة الله عليه ميفرمودند: يك نفر از سالكين كه شب براى نماز شب برخاسته بود شنيده بود كه سگ همسايه سوره والشّمس را ميخواند.
اين جانب چنين گمان دارم كه اين قضيّه براى خود ايشان بوده است؛ وليكن چون بزرگان غالبا در مقام بيان، اين گونه امور را نسبت به خود نميدهند فلهذا به عنوان يك نفر سالك بيان كردهاند. و باز در نزد حقير، خواندن سگ سوره والشّمس را مكاشفه بوده است كه براى ايشان از صداى سگ حاصل شده است، چون ايشان در آن وقت به مجاهدات نفسانيّه براى تزكيه نفس اشتغال داشتهاند اين سوره كه داراى سوگندهاى بسيار براى اثبات نجاح و رستگارى نسبت به تزكيه كنندگان نفس است براى ايشان تحقّق پذيرفته است .
سلام الله علیه
نوشته شده توسط طه افضلی در چهارشنبه دوم شهریور 1390 ساعت 2:24 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
تصاوير كمياب از جناب حضرت آيت الله شيخ محمد تقي بهجت
سلام الله عليه {سري۱}
نگاه كه به چهره اش ميكنم آب ميشوم ،
علماي والا مقام زيادي قائلند بعد از ۱۴ معصوم و اولاد نازنینشان
خصوصا جناب ارباب عباس ابن علی (ع) و بانو زینب کبری (س) و... بي بديل
آقاي سفر كرده مان بالاترين مقامها را داشته،
روزهاي آخر عمر شريفش كمي پرده از رازها گشوده از ملاقاتهاي
متعددش با ارباب زمان ( عج ) كمي سخن مي گفت ،
كه چگونه و چه ها ديده و در چه حالتها كه هرگز كسي
نديده .
كسي مي گفت : چيزهايي از ملاقت وي با امام زمان ( عج )
از مرحوم قاضي ( ره ) شنيده ام كه عجيب است .
مي گويند احوالاتي از او كشف شده بود كه تنها كمي ، تنها كمي از
آن احوالات را از جناب سيد ابن طاووس ( ره ) سراغ داريم .....

.........

.........
.
.........

.........

.........

.........

.........

.........

.........
.
جهت سلامتي مولا و ارباب هستي سلطان امام مهدي ( عج ) و نثار روح
ملكوتي امام المراجع جناب حضرت آيت الله شيخ محمد تقي بهجت
سلام الله عليه
صلوات
نوشته شده توسط طه افضلی در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 ساعت 2:34 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
شهادت وصي بر حق حضرت رسول الله (ص) جناب مولانا اميرالمومنين علي
صلوات الله عليه
بر تمام مخلصان آن ارباب تسليت .
«اِذا أَتاكُمُ الْفِتَنُ كَاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ، فَعَلَيْكُمْ بِهذَا الرَّجُلِ، اِذا سَلَكَ فَجَّا، فَاسْلُكُوهُ.»
هر گاه فتنه ها چونان شب تاريك، بر شما روى آورد، بر شما باد به ملازمت اين مرد. حتى اگر از راه كوهستانى هم رفت، به دنبال او رهسپار شويد .
به اين مضمون : عيون اخبار الرضا، ج 1،ص 69؛ بحارالانوار، ج 40، ص 27.

افراد بشر چه بيمارى دارند كه راحت نمى نشينند، و پيوسته بر سر قدرت طلبى و رياست و مقام با هم مى جنگند؟! ما همين قدر مى فهميم كه مُلك دنيا باقى و پابرجا نمى ماند و از بين مى رود .
حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ در وقت رياست و حكومت ظاهرى چه پوشاك و خوراكى داشت؟!حلوايش اين بود كه خرماى خشك را ريز ريز مى كرد و داخل ماست مى ريخت تا ماست شيرين شود، و آن را با نان خشك (آن هم نان جو) ميل مى نمود و مى فرمود: ممكن است اين ها را هم كسانى نداشته باشند. ولى ما اين راه را نرفتيم، و كفّار كردند آن چه كردند و بر سرما آوردند، آن چه آوردند .
------
اهل تسنّن خودشان نوشته اند:
عمرو عاص در حالى كه از ندامت، انگشتش را به دندان گرفته بود، وفات كرد.
على ـ عليه السّلام ـ بر حقّ بود، ولى اين ها نگذاشتند كه تا روز قيامت دنيا را آباد كند، هم چنين مانع شدند كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ دنيا را آباد كند.
سلمان ـ رضوان اللّه تعالى عليه ـ فرمود:
«كرديد و نكرديد، حقّ على را برديد!»يعنى مرتدّ شديد و مرتدّ نشديد و حقّ على ـ عليه السّلام ـ را برديد و تا روز قيامت مردم را به ضلالت كشيديد. عرب ها هم سخن سلمان ـ رضى اللّه عنه ـ را به همين صورت (فارسى) نقل كرده اند. به حسب ظاهر مسأله از اين بالاتر بوده است؛ زيرا حق على و فاطمه ـ عليهماالسّلام ـ و فدك را بردند و غير اولى را بر اولى مقدم داشتند و درب آهنين آوردند و سدّ نمودند.
------
مرحوم ميرزاى نورى در سامرّا دستور فرموده بود براى دو شبِ پنجشنبه و جمعه، صد نفر از طلاّب را دعوت كنند، ولى اشتباها همه ى صد نفر را براى يك شب دعوت كرده بودند، و غذا به اندازه ى پنجاه نفر تدارك ديده بودند، لذا به خانه ى مرحوم آخوند ملاّ فتح على سلطان آبادى رفتند و ايشان را از ماجرا باخبر نمودند. ايشان فرموده بودند: سر ديگ غذا را بر نداريد، تا من بيايم. قبل از كشيدن غذا ايشان حاضر شد، پارچه ى آب نخورده اى را مطالبه نمود و روى ديگ گذاشت و سه مرتبه دست را روى آن به طرف چپ و راست حركت داد و گفت:
«عَلِىٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ، وَ مَنْ أَبى فَقَدْ كَفَر.» على بهترين انسان است، هر كس اين را نپذيرد، قطعا كافر است. سپس غذاى داخل ديگ را كشيد و به همه ى صد نفر رسيد!
------
ما كه در افضليّت على ـ عليه السّلام ـ بر ساير صحابه شك نداريم، و نيازى به اين گونه ادلّه نداريم، ولى اين مطلب را نمى شود انكار كرد كه افراد بسيارى الى ماشاءاللّه بوده اند و هستند كه مى گويند:
على، اللّه است؛ ولى درباره ى ساير صحابه، يك نفر قايل به الوهيت آنها نشده است: كَفى فِى فَضْلِ مَوْلانا عَلِىٍّ وُقُوعُ الشَّكِّ فِيهِ أَنَّهُ اللّهُ در فضيلت مولايمان على ـ عليه السّلام ـ همين بس كه عدّه اى در اين كه آيا او خداست و يا خير، ترديد دارند.
البتّه دليل على اللّهى ها اين است كه على ـ عليه السّلام ـ كارهاى خدايى مى كرد، ولى ما مى گوييم: حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ هم كارهاى خدايى داشته است و اساسا : «لا يُقاسُ بِآلِ محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مِنْ هذِهِ الاْءُمَّةِ أَحَدٌ.» هيچ يك از افراد اين امّت را نمى توان با آل محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مقايسه نمود. پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ فرمود: «يا على، اگر بيم آن را نداشتم كه آن چه را با حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ مى كنند، با تو كنند، كلامى درباره ى تو مى گفتم كه از ميان جمعيّتى عبور نكنى مگر اين كه به خاك زير قدمت سجده يا تبرّك كنند.» با اين كه آن حضرت ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ هنوز چنين فرمايشى نگفته است عدّه اى او را خدا مى دانند، اگر مى گفت چه مى شد؟!
اصل روايت به اين صورت است: «لَوْلا أَنْ تَقُولَ فيكَ طَوائِفُ مِنْ أُمَّتى ما قالَتِ النَّصارى فى عيسَى بْنِ مَرْيَمَ، لَقُلْتُ فيكَ قَوْلاً لاتَمُرُّ بِمَلَأٍ مِنَ النّاسِ إِلاّ أَخَذُوا التُّرابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ يَلْتَمِسوُنَ بِذلِكَ الْبَرَكَةَ.»؛ (اگر بيم آن رانداشتم كه گروههاى از امّت من درباره ى تو، آن چه را كه مسيحيان درباره ى حضرت عيسى بن مريم گفتند، بگويند، سخنى درباره ى تو مى گفتم كه به گروهى از مردم نگذرى، مگر اين كه خاك زير قدمهاى تو را به عنوان تبرّك بردارند.)
سلطان العرفا حضرت آیت الله شیخ محمد تقی بهجت (سلام الله علیه)
نوشته شده توسط طه افضلی در شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ساعت 10:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اين تصاوير زيبا هديه به محبّين حضرت
آيت الله بهجت سلام الله عليه
....................................................................



جهت سلامتی اراب مولانا امام مهدی (عج)
و تقدیم به روح سلطان العرفا
حضرت آيت الله بهجت سلام الله علیه
صلوات
نوشته شده توسط طه افضلی در یکشنبه نهم مرداد 1390 ساعت 2:17 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
ما به همين دلخوشيم و از آن غافل ....
ولادت اربابي كه عمامه بر سر
و شال بر كمر مي بندد
بر ذليلان درگاه آن نازنين ارباب
فرخنده باد
ما مسلمان ها امتحان خود را با پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ و يازده امام ـ عليهم السّلام ـ در زمان حضورشان پس داده ايم، اگر اين يكى هم ظاهر مى شد، لابدّ به قربانش مى رفتيم!
كسانى كه در زمان ائمه ـ عليهم السّلام ـ به بنى اميّه و بنى العبّاس گرايش داشتند مگر ديوانه بودند؟! آن ها از ميان دو راه دين و دنيا، دنيا و ضدّ آخرت را اختيار مى كردند، و هنوز مناصب( پست ها.) آنها براى ما عرضه نشده تا امتحان خود را پس بدهيم.
فرمود : درهایش از طلاست ! .
******
(مقصود حضرت استاد ـ رحمه الله ـ عدم تقليد و پيروى از ديگران در موضوعات احكام است، نه در خود احكام كه انسان يا بايد خود مجتهد و صاحب نظر باشد، و يا از مجتهد جامع الشرايط تقليد كند.)
ما نبايد خود را با اهل سنّت قياس كنيم، ما بايد رضا و ميل امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ را در كارها به دست آوريم، چه در مصرف سهم امام ـ عليه السّلام ـ و چه در كارهاى اجتماعى ديگر
******
من از يك طرف و آن رفيقمان از پشت سرش، صداى قرائتش را مى شنيديم، تا اين كه آقا ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ بعد از نماز بلند شد و به طرف درِ مسجد حركت نمود، و من نتوانستم از هيبت او از جا بلند شوم؛ ولى رفيقمان تا دم درِ مسجد از پشت سرش رفت و آقا از مسجد خارج شد و من تا دمِ در ايشان را مى ديدم. سپس رفتم و از درِ مسجد به طرف راست و چپ نگاه كردم، ديدم غايب شده است و او را نديدم.
******
انتظار و پرهيز از گناه
آرزوى ما اين است كه هم دولت حقّ در جهان حكومت كند، و هم همه بر صراط مستقيم عبوديّت قرار بگيريم. بنابراين، اگر قبل از ظهور دولت حقّ خاطر جمع باشيم كه بر صراط مستقيم بندگى هستيم، بهتر است.
لذا بايد از گناهانى كه زمينه ى ظهور دولت حضرت غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ را براى ما فراهم نمى كند، پرهيز نماييم.
بی تو شمرده ایم هزاران سپیده را
این لحظه های مبهم در هم تنیده را
هر شب برای عشق به چالش كشیده ایم
این چشمهای مضطرب خوابدیده را
امسال در دو سوی خیابان نشان زدیم
این سروهای از غم عشق ات خمیده را
ما منتظر كه وصل تو آرامشی دهد
سیلاب بغض های به باران رسیده را
انگورها شراب شدند و دوا نكرد...
مستی، جنون ِ این همه طاقت بریده را
ای آفتاب گمشده در پشت ابرها
پیدا شو و بپاش به ظلمت سپیده را
شعر فراقت ای گل من از غزل گذشت
طول اش مده برای خدا این قصیده را
آقا ! برای آمدن ات نذر كرده ایم
این چشمهای خسته ی مهدی ندیده را
(( سروده خانم وحيده افضلي ))
نثار روح قديس مرجع بي بديل ، حضرت آيت الله بهجت سلام الله عليه
و جهت سلامتي و تعجيل در فرج امام مهدي
نوشته شده توسط طه افضلی در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 ساعت 3:18 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
ولادت با سعادت بانوی بی بدیل هستی حضرت خانم بی بی صدیقه کبری (س) و سالروز آزاد سازی قطعه ای از بهشت خرمشهر زیبا بر تمام هستی مبارک و فرخنده
تو را خوب میشناسم !
ندیده کوچه هایت را می خوانم
و نخوانده به یاد خیابان هایت اشک میریزم
تورا خوب میشناسم ای خونی خوش رنگ
تورا ، دانه دانه زخمهایت را خانه خانه
خاطراتت را
تورا خوب می شناسم
خونی خوش رنگ
تورا میشناسم
خرمشهر !!

نوشته شده توسط طه افضلی در سه شنبه سوم خرداد 1390 ساعت 0:1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
شعر زیر سروده همشیره بنده خواهر عزیزم
خانم وحیده افضلی است در رثای جناب
سلطان العرفا حضرت آیت الله شیخ محمد تقی بهجت

اي آيت سرمستي ، اي خلسه ي عرفاني
برخيز كه ساغر را در بزم بچرخاني
برخيز كه يك عالم درگير غم ات گشته
از داغ تو افتادم در ورطه ي حيراني
اين بي سر و ساماني بي تو ابدي باشد
هر روز پر از حسرت،هر شام پريشاني
ديوانه ي چشمانت آرام نمي گيرد
مجنون توام اي جان ! اي حضرت روحاني
چشمان تو آتش زد بر كفرم و ترديدم
من با تو رسيدم تا آغاز مسلماني
ای بهجت سرمستان! از خاک سفر کردی
خواندند تو را گویا افلاک به مهمانی
صل الله علیک
نوشته شده توسط طه افضلی در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 ساعت 10:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

مرجع عشق سلام الله علیه
وبلاگ مرجع عشق سلام الله علیه با تمام دل تقدیم به تمامی شیعیان مولا امیر المومنین (ع)
بخصوص دوستداران عارف کامل ، سلطان العرفا حضرت آیت الله شیخ محمد تقی بهجت
(سلام الله علیه)
در سایه امن الهی و در پناه حضرت ارباب امام مهدی ( ارواحنا لتراب مقدمه الفدا )
در امان باشید از شر شیاطین جن و انس .
طه
فهرست اصلی
دوستان
سایت حضرت آقا (س)
سایت حضرت آیت الله علی صافی گلپایگانی (ره)
سایت حضرت آیت الله حاج سید صاق شیرازی (حفظه الله)
سایت حضرت آیت الله شیخ حسین وحید خراسانی (حفظه الله )
سایت حضرت آیت الله سید علی سیستانی (حفظه الله)
تاليفات حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني قدسسره
صالحین ( زندگی نامه عرفا )
نگارخانه علمای شیعه
مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر عليه السلام
علي اكبر افضلي( پدر )(شعر)
شمس سر شکسته
عاشقان علی (ع)
میقات اهل دل
دانلود چهارده معصوم علیهم السلام
گل نرجس
مرجع عشق (س) در میهن بلاگ
تکنولوژی روز دنیا
يوسف زهرا
گاهی اسمان...کوثر
کوثر بیکرانه
قالبهای مذهبی
آخرین نوشته ها
جهت تعجیل در فرج ارباب مهدی( ارواحنا لتراب مقدمه الفدا ) و سلامتی حضرتش و برای سلامتی مریضان
سومین سالگرد حضرت مرجع عشق سلام الله علیه
جناب ملا قلی جولا
بیان چند شایعه و پاسخ دفتر حضرت آقا سلام الله علیه
جناب حضرت آیت الله شیخ مرتضی زاهد (ره)
ذکر برخی احوالات عارف نازنین حضرت آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی
تصاوير حضرت آيت الله شيخ محمد تقي بهجت سلام الله عليه ( سري 1 )
آغاز شبهاي شهادت ارباب مولانا امير المومنين علی (ع) تسليت
تصاوير زيبا و كم ياب از نوجواني حضرت آيت الله بهجت سلام الله علیه
نيمه شعبان ، ولادت ارباب ، امام و پيشواي شيعيان جهان بر تمام هستي تهنيت
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
اردیبهشت 1389
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^